تبليغاتX
تا غریبی راهی نیست... - نقطه ته خط...
نقطه ته خط

آغاز می کنم پایان را

وارونه می نوسم ...

از ته دالان خیال خواهرم را صدا می زنم با زبان بی زبانی...

ندایی نمی شنوم

سکوت می کنم

راستی انتظار رنگ بی رنگی است.. می دانی؟

وغروب زمزمه رقص اشک است به هنگام زلزله تنهایی...

منو می شناسی؟! من جامانده سکوتی سیاهم

وپسمانده غروبی غمگین...

هی هی هی!!!

می دونی کجای زمانم؟

باور کن خود نمی دانم..!

پل تاریخ شکست و من جا مانده ام از قطار آینده

نقطه سر خط...

 

نوشته شده توسط سید محمد تقوی در ساعت | لینک ثابت |
 
business article
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar