...
تا یک قدمی خیزش یک آواز به یاد خواهم داشت
دیگر از سیاهی شب نمی ترسم
زیرا شمعی بر افروختم از جنس سکوت
ومی دانم آنچه می نگارم
سایه ام به فال نیک خواهد گرفت
ومی دانم که کفتران نامه رسان رمیده از بام
سادگی ام را به گوش او خواهند رساند
پس يك دقيقه فرياد به پاس صنم روئیده در قلبی شکسته
هزار ترانه صدا
به احترام آن همه خاطره ي زخمي در نیمه های شب تنهایی
تو به من آموختي ...بودن را وخواستن را ...
كه در سایه بان سخت نوامیدی بس است زره ای خوبی
به من آموختی که نبايد سكوت كرد
هرروز تو را می سرایم
تا آن لحظه که نفرینم کنی
یا دروازه سکوت وتنهایی را بررویم ببندی
ومن هستم وباز می خوانمت تا فراسوی زمان
پس بمان و
بشنو درد دلهایم را
ویا بخوان زمزمه های نیمه شبم را تا به سحر
نوشته شده توسط سید محمد تقوی در ساعت | لینک ثابت |

