تبليغاتX
تا غریبی راهی نیست...
لبخندت زخمی است همسایه

مبادا دروغکی نگاهت کرده باشم

دلم دیوار به دیوار دلت سکونت دارد

حرمت نگه دار همسایه...

نه برفی ...نه بارانی

آسمان دلم لک زده است

شعری می خواهم....

به تری آفتاب

***

نگاهها تیر باران شده بود

در سکوت نیمه شبی سرخ

یکی دار زمزمه می کرد

یکی واژه ها را جیغ می کشید

چه شبی بود ...

شب چله ماه تموز

گویا بغض ستاره ها،رعد آسمان را تبسم می نمود

چه شبی بود...آن نیمه شب

تنفس ماه مسدود شده بود

پرانتز تاریکی باز مانده بود تا انتهای صبح صادق

لبخندت بوی خون می دهد همسایه

شاید به خنده دروغ گفته باشم

نوشته شده توسط سید محمد تقوی در ساعت | لینک ثابت |

پا رو دلم نذار همقطار...آسمون دلم ابریه..شانه های نحیفم طاقت لرزش نداره...خسته ام از زمانه،خسته ام از آرزوها وخاطره ها...دلم گرفته از فاصله ها...رنگین کمان نگاهم افق می نگارد وکلک خسته همسفرم عروج پرنده های خسته از پرواز را...دلم گرفته از خطوط بی پایان وذل زدنهای نامحرم...از واژه های خاک خورده وجمله های رنگ پریده...ذل زده ام به آسمان بیرنگ،رنگت پریده همقطار؟ یا جامانده ای از پرواز پرنده...بغضم،تنفسم را به اسارت گرفته است وچشمانم راه آب بربستند بر اشکهایم...کویر گونه هایم ترک خورده است همقطار،اشک می خواهم...دیروز بود...همین دیروز که دوربین خستگیهایت را بر دوش می انداختی تا چشمان مسافران شبگرد را در روز روشن به تصویر بکشی،لبخندت سوار بر الفبای عاشقی جمله ها را به رقص وا می داشت وحروف را در زیر آفتاب سوزان تفکر تمرین انتظارمی آموخت...همقطار پروازت را به خاطر دارم،همان روز در چشمانت خوانده بودم(پرنده مردنی است)...وامروز صدای گرد گرفته تقویم خاطراتم تو را زمزمه می کرد...رفتی خبر بیاوری،اما نرفته خبرت را آوردند...در همین نزدیکی...آنسون تر از انتظار،نرسیده به کوی گمنامی،پلاک آزادی...هی پرستوی خسته پرواز،صدای هلهله عروسی باد را می شنوی...صدای بغض گل آفتابگردان...صدای سوز گل شقایق می آید...خوب گوش کن،می شنوی ...صدای خجالت باد است ونوای عطش باران..صدای ناله برگهای زیر آوار مانده...شاخه های رمیده از خواب...شلاق باد بال پرنده را نشانه رفت،وآسمان قتلگاه دست نوشته های باران شد...گریه نمی کنم همقطار،سلامم را به صبح برسان.

وامروز یادمان سقوط سیاهی است از جنس خبر...خبرنگارانی که خود به دام خبر افتادند وخبرساز شدند...امروز مصادف با ساللگرد عروج۹۸ مرغ مهاجراز خبرگزاریهاُُ روزنامه ها ورسانه ملی است که در تاریخ۱۵ آذرماه۸۴،با سقوط هواپیمای ارتش جمهوری اسلامی بر فراز شهرک توحید تهران به دیار باقی شتافتند.راهشان پر رهرو

نوشته شده توسط سید محمد تقوی در ساعت | لینک ثابت |
خسته ای کانال!!!بغضت را می توان معنا نمود...با خاکریز میانه ای نداری؟یا سوز دل ستاره ها رو فریاد می زنی...گم شده ای کانال!!!رقصت سوز دل سنگر نشینان بی سنگر است..هی هی هی...به یاد داری آن همه ناز را؟شبانگاهان که ستاره وضوی خاک می گرفت وتیمم نیاز به جای می آورد...یا فراموش کرده ای قاصدکهای دشت را؟همان شیران روز وپارسایان شب،همان خیمه شب بازان بازار عشق به وقت گرینویچ خلوص...کانال، گوی سبقت از آسمان ربودی...ستاره در آغوش خیست تسبیح می چرخاند...می دانی؟ستاره تا صبح حسرت مقامش در آسمان را می خورد ولحظه شماری می کرد...ستاره به زمین آمد،اما هیچگاه زمینی نشد!!ستاره آمد تا زمین را ببوید وبر مرمی گلوله سیاه بوسه عشق بزند...گلوله..گلوله..آری گلوله...گلوله ها ستاره نمی کشند بلکه طیاره های شخصی ستاره اند...گلوله ها دست ستاره ها رو می گیرند و کشان کشان می برند تا آنسوی ابرها...ستاره شبا می گریند وروزها می خندند...روزها غروب را مویه می کنند و شبها حضور را لبخند می زنند...قاب نگاه ستاره خم ابروی دخترک مسافری است که عشق را سه طلاقه کرده است وعاشقی را قاموس سرخ شهادت مجسم نمود...خواب را خواب می کنی ستاره،خیال را بر لب طاقچه واقعیت به انتظار نشانه می روی وسکوت را به کلام وامیداری ...ستاره می رقصی در نگاه کفتر خسته ومی رقصانی شانه هایم را به وقت غروب نگاه...هی هی هی...خوابم کردی ستاره وبه اسمان رفتی!!!هر گاه پنجره دلم باز می شود،دستان خسته ام را در زیر چانه هایم عمود می کنم...وذل می زنم به آسمان...می دانستم زمینی نیستی ستاره!!!ستاره لبخند بزن...ستاره منزل نو مبارک
نوشته شده توسط سید محمد تقوی در ساعت | لینک ثابت |
 
business article
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar