وتاریکی دیگر تبلور چشمان خسته ام نیست در جنگ بی رحمانه تنهایی
مسافر رسم غربتم.. و در جاده بی انتهای هذیان زار زار پلکان خسته ام را زمزمه می کنم
وچشمانم سرود جنگ می خوانند در کارزار قلب و تیر
واین مظلومانه ترین هستی من است که چرک چمبر زده بر سیاهی چشمانم را می زداید
اشک فریاد من است در هیاهوی حسرت.. وتبسم تنها سلاح جامانده از عصر خود آگاهی
اینجا زمین خواب خرس تعبیر می کند وزمان فریاد کلاغ برملا..
ومن که جا مانده ام از بلم انتظار...صدایم کن همسفر
به قداست چشمانت و به مژه های سنگر گرفته در زیر ابروانت فریادم را بشنو وندایم را لبیک بگو ...
خسته ام از خواب ...وامانده ام از قافله عبور
دستانم را بگیر وبر بامی به وسعت نگاهت تعبیرم کن
اینجا ساده نگارش خواهم نمود لرزش دستانت را در لوای گیسوان خرماییت
وترجمه خواهم نمود قدوم گریانت را در مسیر تند باد آوارگی
خوابیدی؟یا می شنوی دل نوشته هایم را؟
هنوز بیدارم وسیاهه می کنم دلنوشته ایم را...
تاریکی شب تنها شاهد سکوت چشمانم در زیر سایه بی خوابی است
آرام آرام چشمانم را می بندم تا دردنیایی به تمامیت خواب
سیاهه کنم صفحه انتظارم را
پس یک صفحه سکوت به احترام انتظار
تقوی/مرداد۸۶
محمود صارمي از جمله خبرنگاران پُرتلاش و آزاده اي بود که از حضور در خطرناکترين ميدان ها ترس به دل راه نداد و به رسالت خويش تا انتها وفادار ماند. صارمي در سال 1375 با حکم سازمان خبرگزاری جمهوری اسلامی(ایرنا) به مسئولیت دفتر مزار شریف افغانستان منصوب گردید و در 17 مرداد 1377 بهمراه هشت نفر از اعضاي کنسولگري ايران در مزارشريف افغانستان توسط نيروهاي افراطي و متحجر طالبان به درجه رفیع شهادت نائل آمد. صارمی كه با گلوله غاصبان وجاهت طالبان ظلمت در خون غلتيد، گواه صادقی بر مظلوميت «مسلمانان»، «فريب افكار عمومی جهانيان» از حاميان مستكبر آنها میباشد.
بديهی است دستاندركاران امور ارتباطات و اطلاعرسانی در كشور وظيفه سنگين و خطيری بر عهده دارند و از رسانهها انتظار میرود در اطلاعرسانی و انعكاس واقعيتها و نيز خنثیسازی تبليغات و عمليات روانی دشمنان عليه اركان نظام مقدس جمهوری اسلامی مجدانه بكوشند.
صارمی هدف تيرهای سفاهت جماعتی گشت كه غشاء جهل و وابستگی، آنچنان بر مغزهای تحجرشان سيطره يافته بود كه در مسير نافع استكبار دست به هر جنايتی زده و مبارزاتشان، جز برای زورمداران دريچه توفيق نگشود.
باری، صارمی سند رسوايی حكومت دستاربندان پرادعا و مدعيان دروغين حقوق بشر و مبارزه با تروريسم است؛ او از آن جهت در يادها ماندگار است كه با خون پاك خود، حيات تازهای بر عزت خبرنگاری بخشيد و در ايثار و مقاومت در عرصه اطلاعرسانی خوش درخشيد. 17 مردادماه 1377، سالروز شهادت "محمود صارمي"به عنوان روز خبرنگار نامگذاري شد. هفدهم مرداد ماه اين روز ارزشمند اجتماعي بر همه خبرنگاران، روزنامه وعرصه قلم ونویسندگی مبارک باد.
در مردادی سیاه ودر میان سنگ ودود وآهن آهنگ فراق خواند وبا کوله باری از تنهایی وغربت امروز را به مقصد فردا لبیک گفت،حسین شعر نمی سرود بلکه زندگی زمزمه می کرد وآواز ترنم لک لکها را در برکه سکوت تبسم می نمود،حسین نی نامه عشق را درچشمان دزدان مادر بزرگ وبه وسعت دنیای کلاغی سیاه به پهنای سیصد سال سادگی و خواب تعبیر کرد،به بهشت نمی رود اگر مادرش آنجا نباشد زیرا مادر را مقدمه بهشت می داند،گم می شود در میان خروارها آدمک وآدم نماها (گم شده ام ندیده ای مرا)وسراغ خود را از پنجره می گیرد..(پشت این پنجره جز هیچ بزرگ هیچی نیست)...ودر مردادی از جنس خواب مرگ نگارش می کند(ما بدهکاریم به کسانی که صمیمانه زما پرسیدند،معذرت می خواهم چندم مرداد است؟...ونگفتیم چونکه..مرداد گور عشق گل خونرنگ دل ما بوده است..)
...
به ساعت نگاه مي كنم:
حدود سه نصفه شب است
چشم مي بندم تا مبادا چشمانت را از ياد برده باشم
و طبق عادت كنار پنجره مي روم
سوسوي چند چراغ مهربان
وسايه هاي كشدار شبگردانه خميده
و خاكستري گسترده بر حاشيه ها
و صداي هيجان انگيز چند سگ
و بانگ آسماني چند خروس
از شوق به هوا مي پرم چون كودكي ام
و خوشحال كه هنوز
معماي سبز رودخانه از دور
برايم حل نشده است
آري!از شوق به هوا مي پرم
و خوب مي دانم
سالهاست كه مرده ام
(به یادحسین پناهی)

