تبليغاتX
تا غریبی راهی نیست...

بیائید از خود بپرسیم که جایگاه فرهنگ کهن ایران با هفت هزار سال سابقه تاریخی کجاست؟

بار دیگر دستان متخاصم اهریمن دوران از آستین قابیل صفتان بیرون آمد،واین بار نوک پیکان حمله وهجوم به سمت فرهنگ کهنی است به وسعت یک درد تاریخی...

سینمای هالیوود که خود مظهر خشم وابتذال وبی فرهنگی است و متاثر ازسیاستهای غلت وقلدر معابانه سیاست مداران کاخ سفید در لوای جریان ولابی صهیونیسم است در ماه مارس فیلمی را تحت عنوان(جنگ سیصد) جهت خدشه دار کردن وبه انزوا کشاندن فرهنگ اصیل ایرانی وتمدن هفت هزار ساله این سرزمین تاریخی در 300 سینمای امریکا اکران وبه نمایش گذاشته شد.

این فیلم نوعی انیمیشن گرافیکی بر اساس یک سری نقاشیها وتصاویر تخیلی بر گرفته از ابعاد کامپیوتری ورایانه ای وبدون استفاده از دکورهای طبیعی توسط فرانک میلر ساخته شد.

این فیلم به شکل عجیب وغریبی با اشکال حیوانی وصورتهایی وحشی گرایانه وخشن ساخته شده که تصویری از ایرانیان را ترسیم نموده است . در این فیلم ایرانیها نماد ومظهر خشونت وشر ونیروهای مقابل مظهر صلح وخیر نمود پیدا کرده اند که می توان شخصیتهای متصور از ایرانیان توسط سازندگان این فیلم را متاثر وهمسان با  شخصیتهای عجیب وغریب وفانتزی فیلم ارباب حلقه ها (ساخته:پیتر جکسون)دانست.

آیا سیاست جدید سیاستمداران ودولتمردان امپریالیسم امریکا چیست؟ واین بار چه سناریویی را بر میزهای تزویر وسوار بر نقشه های شیطانی خود دارند؟ شاید این حربه ای جدید وجنگ روانی نوینی است تحت عنوان شمه ای از ارائه جنگ نرم وبه رخ کشاندن قدرت نرم امریکا وابراز سلطه ابر قدرت وابر کشور جهان به عنوان تک قطبی بودن دنیاست.

ایجاد وابداع سناریو وجریان سازی در نظام سرمایه داری از مهمترین اهداف وپیشینه سینمای هالیوود است که در جهت ترغیب وتحت تاثیر قرار دادن افکار عمومی به خصوص در این برهه زمانی خاص در کشورهای جهان سوم به ویژه کشورهای منطقه خاورمیانه است.

حال وظیفه ما به عنوان یک ایرانی در تقابل با این هجمه وجنگ روانی که فرهنگ وتمدن ما رو خدشه دار نموده چیست؟

بیایید هر کدام به نوعی اعتراض خود را اعلان ودین خود را نسبت به این خاک ومیهن ادا کنیم...

هر چند که هر کدام خود جوش این عمل وقیحانه را محکوم وعاملان ودست اندر کاران ساخت این فیلم را متخاصمان فرهنگ وتمدن بشری می دانیم.

 

نوشته شده توسط سید محمد تقوی در ساعت | لینک ثابت |

تاریخ و ساعت حرکت مشخص شد،شنبه ۱۲اسفند،راه اهن تهران راس ساعت ۱۸:۵۰ دقیقه

می دانستم قدم به معراج الشهدا خواهم گذاشت ...می دانستم دنیای دیگری را رصد خواهم کرد ومی دانستم که دیگر فضا فضای بزم نیست ...سکوت دو کوهه چشمانم را رنگ عاشقی بخشید و وعروجش دستانم را به لرزه انداخت ...هیچ نمی فهمیدم، اما می دانستم که روزی باکری ها، باقریها، علم الهداها اینجا وضوی عشق گرفتند ودر وادی به نام معرفت بر گونه های سرخ حق بوسه انا الحق زدند..صبحگاه دو کوهه  در فراق فرزندانش روزه سکوت اختیار کرد وهر روز قضای فریاد وضجه می گذارد ....اینجا زمین نیست اینجا تکه ای از آسمان است که بر زمین ریخت....اینجا می شود بر گونه های سرخ سخاوت وبر دستان پینه بسته محبت در این دنیای پر رمز وراز بوسه زد...اینجا می شود عاشقی را سه طلاقه کرد و معشوق را بربامی به وسعت ابروان یارمجسم نمود...

این تکه از زمین یاد آور عشقبازی مردان مردی است که جانانه رزمیدند وبر فراق قله شهوت وغرور بیرق غیرت بر افراشتند ...اینجا می توان با تلنگری عاشق شد وبا تاملی سوار بر ابرهای عرفان تا آسمان هفتم صعود نمود...می خندم اما خنده ام بر لبانم جاری نخواهد شد ...می گریم اما گریه ام یاد آور سوز افلاکیان نیست...گریه ام بر ملا نمودن ضجه ها وناله هایم است در سیاهی شب زندگیم...یاد اور خاطرات زنگار گرفته ای است که به سان فیلمی سینمایی هر روز از سینمای بی پرده ذهنم اکران می شود...جمله بزرگی را به یاد می آورم :((گم شده ام ندیده ای مرا))...آری من گم شده ام ...من در میان خروارها افکار خسته و تلنبارها آرزوی به گل نشسته گم شده ام...می توانم اینجا خودم رو پیدا کنم ...می توانم اینجا رد پایی از خودم بگیرم...تو رو خدا اگه کسی منو پیدا کرده خبرم کند ...در همین حوالی گم شده ام ...همینجا زیر خروارها خاک...زیر بوته ای در همین نزدیکی...

دوازدهم بود ،همین دوازدهم ، دوازدهم اسفند، با بچه های دانشکده خبر راهی مناطق جنوب شدیم...رفتیم تا ببینیم بر وارثان سیلی زهرا وفرزندان کربلا چه گذشت ...رفتیم تا خیمه های ویران وعلم های شکسته رو رصد کنیم...رفتیم تا پلاک شمارش نماییم ...رفتیم تا خاکریزها را نفرین کنیم وارابه ها را دشنام دهیم...

رفتم ودیدم که هنوز جنگ تمام نشد ...هنوز مینهایی در شلمچه به کمین نشسته اند تا یکی دیگر از خواهرانم را شکار کنند و بر بازوان پر توان برادرم بازوبند زخم و خون ببندد ...در جای جای شلمچه تبلیغ است وشعار (خطر انفجار مین ...از جاده خارج نشوید...از مسیرهای مشخص شده عبور نمایید...)...اما روزی فرزندان شلمچه در این مسیرها می خوابیدند ومعراجگاه وصلشان میدانهای خوف وخشم بود و بوسه گاه ومکان عشقبازیشان خروارها مین از نوع گوجه ای، بشقابی، خوشه ای،خورشیدی وهزار کوفت وزهر مار دیگری بود...اینجا بارها وبارها همین بادکنکهای آهنی خفته در زمین پله صعود فرزندان شلمچه به فلک الفلاک شدند ...اما هیچگاه کسی خبر شان نکرد ودر مسیر راهشان ننوشت:خطر مرگ، خطر انجار مین از جاده خارج نشوید...

وتمام شد ...

با قطار چهارشنبه ،ساعت حرکت 19:50دقیقه به اتفاق چهل نفر از دانشجویان دانشکده خبر اندیمشک را به سمت تهران ترک نمودیم .

نوشته شده توسط سید محمد تقوی در ساعت | لینک ثابت |

 

چقدر فاصله ها دير مي گذرند

و مرگي

كه ناگفته مانده

لاي دندان هاي روشن زمان .

ديشب

         لبريز از تو بود

و شهر

 كه گم شده بود

  در ستاره هايي كه جا گذاشتيم. 

چقدر سكوت سنگين است

وقتی که خواب٬

 هستي ات را

(كه بسيار هم دير شده است)

فراموش مي كند آرام

و تو

سرشاراز بوسه هايي آرزومند

دور مي شوي از شوق

دور مي شوي

از جا پايي كه

شاپرك

به يادگار روي بوم نقاشي ات گذاشت.

خسته ام به جستجو

از همه آمدن ها

   و همه رفتن ها .

                                    

  واكنون

نسيمي را به انتـــــــــظـــارم

  كه كنار مي زند

پـرده را

وزمان ديگرم

به آرامي

  آغاز مي شود .

 

نوشته شده توسط سید محمد تقوی در ساعت | لینک ثابت |
 
business article
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar