|
: ... |
|
|
دير هنگام كه ستارگان
بى هيچ پوششى از ابر در هواى خنك
مى درخشيدند، در خانه ام را باز كردم.
اقيانوس
در دلِ شب
چهار نعل مى تاخت.
بوى تندِ
هيزم آماده
مثل دستى
از ميان تاريكىِ خانه
بيرون خزيد.
بو ديدنى بود
انگار
درخت
زنده بود.
انگار هنوز قلبش مى تپيد.
ديدنى
مثل يك لباس.
ديدنى
مثل يك شاخه ى شكسته.
قدم زنان
به درونِ خانه
پانهادم
...
كاج نبود،
نه،
پارگى پوستِ
او كاليپتوس نبود
و نيز
عطر
تاكستانِ سرسبز
بلكه
چيزى راز آميزتر بود
...
آنجا رايحه ىِ
زيباترين رُزها
چشم انتظار من بود،
قلبِ جريحه دارِ زمين،
چيزى
كه مثل موج
مرا در خود گرفت
از زمان
رهايى يافت
و در درونم گم شد
به هنگامى كه دروازه ىِ شب را
گشودم.
((پابلو نرودا))
هميشه برايم ناراحت كننده بوده وقتي مي شنيدم شخصي بدن خود و يا عضوي از بدن را به خاطر نياز مالي مي فروشد . كشور ما بعد از هندوستان دومين مقام را در فروش كليه دارد . اگر چه افراد خيري هم هستند كه با انگيزه هاي غير مادي كليه ي خود را اهدا مي كنند ولي عموما فروشندگان كليه از روي ناچاري و نياز مالي ـ پرداخت اجاره خانه ، هزينه ي تحصيل، پاس كردن چك ، و حتي گذران زندگي ـ دست به اين عمل مي زنند.
قيمت هر يك از اين دو اندام لوبيا يي شكل بین ۴ تا ۵ ميليون تومان مي باشد كه مي تواند نياز مالي يك خانواده را براي مدت كوتاهي مرتفع سازد. چند وقت پيش شنديدم كه سه عضو يك خانواده ي پنج نفره كليه هاي خود را براي تهيه ي مخارج زندگي فرو خته اندویا شنیده ام آگهی های متفاوتی را که بر روی در ودیوارها می چسبانندواز این طریق کلیه خود را به حراج می گذارندوالبته بعد از دیدن چند تصویر وعکس از این رویداد دلخراش وهمچنین قید نام وآدرس وشماره تلفن باورم شد.
اما بارها از عدالت ومنادیان عدالت در این وبلاگ نوشتم واشکهایم را به شکل نوشته ودرد دل بر روی کاغذ حک کردم تا شاید کسی بخواند ویا دلی به رحم آید .
خیلی وقت پیش عدالت برایم معنا شد : در چشمان زن رفت گری که همه آمالهایش را به خدا و به تقدیر سپرد ... در دستان لرزان دختری که از صبح بر روی پل عابر پیاده در کنار ترازویی لم داده بود ... در نگاه خسته مردی از جنس فقر که ناهار ش را در میان زباله ها جستجو می کرد ... وامشب در تصاویر لرزان تلویزیون وهیتر جوانی که دو شعله اش را در مبارزه با دشمن دیرینه اش یعنی سرما از دست داده بود
ودر چها چوب وحصار کارتونی این جوان((واقع در خیابان وزرا)) ودر میان چشمان خسته وخواب آلودش که مرا به میهمانی فرا خوانده بود .
راستی معنای عدالت چیست ؟...

